نامه ای از عبید الله پسر زیاد به عمر سعد رسید که به او امر کرده بود بجنبد و کار را به اتمام برساند . از این رو لشگریان یزید به سمت سپاه امام حرکت کردند . ام البنین ، همسر حضرت علی (ع )و مادر چهار پسر رشید او هر چهار فرزند را فدای حسین نمود و آنان را به کربلا فرستاد . از دیگر جانب از برادرش شمر لعین برای آن ها امان نامه خواست .
دشمن خواهان جنگ بود اما کدامین دست است که در مصاف با سپاهی که امیرش عباس بن علی است ، نترسد ؟ کدامین عدوست که جرئت کند از چند فرسخ نزدیکتر شود به حسین ، آن گه که عباس پشت او ایستاده ؟
شمر فریاد زد : کجایند خواهر زاده های من ؟ عبد الله ، جعفر ، عثمان و عباس !
امام حسین ( ع ) به برادران فرمودند : هر چند انسان فاسق و لعینی است ، اما پاسخش گویید که او دایی شماست .
آن ها به شمر گفتند : تو را با ما چه کار است ؟
- ای خواهر زاده های من ! شما در امانید ؛ خونتان را با یاری حسین به هدر نداده و امیر المؤمنین یزید را فرمانبری کنید .
در این هنگام ، شیر ژیان ، عباس ، فریاد کشید :
دستانت بریده باد ! لعنت بر امان نامه ای که آورده ای ای عدو خدا ! تو به ما می گویی که برادر و سرور و سالارمان حسین پسر فاطمه ( س) ! را رها کنیم و به طاعت ملعونان و ابن ملعونان در آییم ؟
پس از این سخنان ، شمر خشمگین و وحشت زده به سپاهش باز گشت .
امام که اشتیاق دشمن را برای جنگ دید و از نصیحت آنان پشیمان گشت ، به عباس گفت : برادرم ، اگر می توانی امشب را از آنان مهلت بگیر و جنگ را به روز دیگر بینداز ، می شاید که امشب را به نماز و نیایش خدا بپردازیم ، خدا می داند که من چقدر نیایش خدا را دوست می دارم .
عباس نزد عمر رفت و از او شبی مهلت طلبید ، پس از چندی سکوت ، عمروبن حجاج زبیدی پسر سعد را گفت : اگر دیلمیان یا ترکان بودند هم می پذیرفتم ، چه رسد که اینان اهل بیت رسول خدایند !
پس از آن امیر سپاه دشمن در خواست امام را پذیرفت .
نظرات شما عزیزان:
علمدار 
ساعت19:11---4 ارديبهشت 1391
روحی فداک یا اباالفضل ! پاسخ:روحی فداک یا ابوالفضل !
سربلند باشید !
|